پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد

بسیار چون ترا که سزا در کنار کرد

یارا ، محققان غم دنیا نخورده اند

مجنون حقیقت است که اندوه یار خورد

آتش که بر خلیل نبی کرد گل ستان؟

آن کو ز وَرد خار برآرد ز خار وَرد

تن در ده ای حریص و ز دارالشفای عشق

درمان مجوی تا نکنی اختیار درد

هرگز گمان مبر که کند در سلوک عشق

جز بر خلاف گرم روان هیچ کار سرد

چند از تکثرات که بر نطع امتحان

بیرون نیامده ست یکی از هزار مرد

یک هفته عیش از پی آن مدت فراق

آری خمار و خار بود با نبید و ورد

آسایش از حیات همان چند روز بود

بی‌روی دوست بر دل ما شد حیات سرد

با روزگار بیش چه گویی نزاریا

دانی که با زمانه نکرده ست کس نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  2. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
  3. شمارهٔ ۴۵۴مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
  4. شمارهٔ ۴۵۵دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
  5. شمارهٔ ۴۵۶در دهر کسی که یار گیرد
  6. شمارهٔ ۴۵۷زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
  7. شمارهٔ ۴۵۸مشتاق لقا روی نظر باز نگیرد
  8. شمارهٔ ۴۵۹میانه بخت دلم گر کرانه‌ای گیرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.