پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد

صبر از این بیش که من می‌کنم، ایوب نکرد

این ملامت که من از هجر تو با خود کردم

در فراقِ پسرِ گم شده، یعقوب نکرد

قلم از جور تو بر حرفِ غمی ننهادم

کِم خیال تو سیه‌روی چو مکتوب نکرد

ساغری می که به من داد به یاد لب تو

که ز بس گریه کنارم می مقلوب نکرد

آخر ای دیده! حجاب از من مسکین چه کنی؟

در مثل خوب نگویند که «ناخوب نکرد»

روی من آینه از آهن چینی پندار

روی زیبا کسی از آینه محجوب نکرد

با که گویم که رقیب آن که مرا دشمن بود

کرد بر درد دلم رحمت و محبوب نکرد

من بدین واقعه خاصم، نه که کس در رهِ عشق

پای ننهاد که سر در سر مطلوب نکرد

سَر ز بیداد نزاری چه کشی؟ تن در دِه

کو دلی کز ستم عشق لگدکوب نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد
  2. شمارهٔ ۴۵۱جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد
  3. شمارهٔ ۴۵۲تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  4. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
  5. شمارهٔ ۴۵۴مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
  6. شمارهٔ ۴۵۵دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
  7. شمارهٔ ۴۵۶در دهر کسی که یار گیرد
  8. شمارهٔ ۴۵۷زمانه عهد و وفا عاقبت ز سر گیرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.