پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد

که رند را به ستم توبه باز نتوان کرد

من آن نیاز کنم در شبی به می خوردن

که در نماز به عمر دراز نتوان کرد

کجا فسرده دلان را سماع ذوق دهد

چو سوز سینه نباشد نیاز نتوان کرد

شدم به مسجد و گفتم نماز بگزارم

که هم به کُل در طاعت فراز نتوان کرد

خیال دوست به من گفت روی برگردان

که در دو قبله به یک دل نماز نتوان کرد

ملالت از عقبِ عاشقان کنند ولی

ز پیش حکیم ازل احتراز نتوان کرد

بهشت نسیه نمی بایدم به طاعت نقد

که این معامله با اهل راز نتوان کرد

به زعم مدعیان ، عیش تازه خواهم داشت

که خوز هم دم دیرینه باز نتوان کرد

فدای دوست کند جان نزاری و محمود

چه جان بود که فدای ایاز نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹هرکه را درد عشق داغ نکرد
  2. شمارهٔ ۴۵۰یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد
  3. شمارهٔ ۴۵۱جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد
  4. شمارهٔ ۴۵۲تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  5. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
  6. شمارهٔ ۴۵۴مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
  7. شمارهٔ ۴۵۵دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
  8. شمارهٔ ۴۵۶در دهر کسی که یار گیرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.