پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد

ز جانب تو رضا نیست عیب نتوان کرد

پری به آدمی ار سر فرو نمی آرد

بلی سزا به سزا نیست عیب نتوان کرد

ولی چو در رصدِ امتحان تسلط عشق

به طاقت عقلا نیست عیب نتوان کرد

اگر به مذهب اهل دل اعتقاد کنند

نظر رواست چرا نیست عیب نتوان کرد

چو در پناه تو آمد دلم رعایت کن

به کعبه صید روا نیست عیب نتوان کرد

فضای عشق چو نازل شود ملالت چیست

جز اقتضای قضا نیست عیب نتوان کرد

زمانه می کند این با نزاری مسکین

چو در زمانه وفا نیست عیب نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد
  2. شمارهٔ ۴۴۹هرکه را درد عشق داغ نکرد
  3. شمارهٔ ۴۵۰یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد
  4. شمارهٔ ۴۵۱جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد
  5. شمارهٔ ۴۵۲تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  6. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
  7. شمارهٔ ۴۵۴مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
  8. شمارهٔ ۴۵۵دولتِ آن کس که ترکِ جاه بگیرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.