پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

هجر با روزگار من آن کرد

که صفت جز به وصل نتوان کرد

به دو زلفت که روزگارِ مرا

گاه مجموع و گه پریشان کرد

به دو چشمت که ملک پیمان را

گاه معمور و گاه ویران کرد

به کمان دو ابرویت که مرا

بر دل از غمزه تیر باران کرد

به دو لعل لبت که جوهر عقل

لقبش رشکِ زاده کان کرد

به دهانت که معجز دو لبش

خاک در چشمِ آب حیوان کرد

به نسیمت که همچو روح الله

در تن مرده از نفس جان کرد

که جهان بی وجود خرم تو

بر نزاری زمانه زندان کرد

بی جمال حیات بخش تو هجر

مرگ بر خاطر من آسمان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۴۸وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد
  3. شمارهٔ ۴۴۹هرکه را درد عشق داغ نکرد
  4. شمارهٔ ۴۵۰یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد
  5. شمارهٔ ۴۵۱جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد
  6. شمارهٔ ۴۵۲تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  7. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
  8. شمارهٔ ۴۵۴مرا مادر به شیرِ عشق پرورد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.