پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد

عمر شد پس عیش کَی خواهیم کرد

گر دهد پندار ، نهد بند اوستاد

ما خلاف رای وَی خواهیم کرد

جرعه ای در کام جان خواهیم ریخت

مرده ای را باز حَی خواهیم کرد

تا به کی از شیء و لاشی ، هان که ما

خاک را در چشم شَی خواهیم کرد

آسمان را گر حجاب ما شود

چون بساط عقل طَی خواهیم کرد

تا بسوزد بُن گه زهد و ورع

خانه تقوا ز نَی خواهیم کرد

مرکب اندیشه‌ء بهبود را

تا نگیرد پیش پَی خواهیم کرد

وین تفاخر بر همه کون و مکان

از قبول شاه کَی خواهیم کرد

سینه ریش نزاری تا به کی

هر زمان از غصه کَی خواهیم کرد

کی زند دیگر برو ابلیس راه

ور زند غسلش به مَی خواهیم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۴۴۷مرا مسخّر عقل مجاز نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۴۴۸وه چه غم بود که بختم به تو منسوب نکرد
  4. شمارهٔ ۴۴۹هرکه را درد عشق داغ نکرد
  5. شمارهٔ ۴۵۰یک ره برآورد ز تو هم روزگار گرد
  6. شمارهٔ ۴۵۱جانم فدایِ قاصدی کز دوست مکتوب آورد
  7. شمارهٔ ۴۵۲تا عشق مرا گردِ خرابات برآورد
  8. شمارهٔ ۴۵۳امروز که باده می توان خورد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.