پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

چو بلبل دگر باره آواز کرد

به رویم در خوش دلی باز کرد

به بیغوله خلوت اباد من

چو زهره به خنیاگری ساز کرد

به فریاد و افغان و زاری ز بس

که تدبیر انجام واغاز کرد

میان گلستان بر اطراف خار

به صد حیله خود را دمی کاز کرد

بر آورد دستان به تشنیع گل

که چون تو بسی خواجه پرواز کرد

هم از غایت حسن گل مست شد

فرو ماند از بس که پرواز کرد

سر انجام حظی ندید از حیات

اگر هفته ای در چمن ناز کرد

به نرگس نگه کن که باد صبا

اگر چند روزش سر افراز کرد

بدو در زمستان نگر کز وجود

روانش به سوی عدم باز کرد

مرا عشق در خانه امتحان

بپرورد و ره داد واعزاز کرد

وزان پس که در خانه ساکن شدم

به یک حمله خانه بر انداز کرد

نزاری اگر دیده باشی کسی

که غماز را محرم راز کرد

چنان دان که از قوم نصرانیان

چلیپا کسی جکسه ی باز کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
  2. شمارهٔ ۴۴۰وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  3. شمارهٔ ۴۴۱وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  4. شمارهٔ ۴۴۲نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد
  5. شمارهٔ ۴۴۳گر ز دل آهی برون خواهیم کرد
  6. شمارهٔ ۴۴۴عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد
  7. شمارهٔ ۴۴۵هجر با روزگار من آن کرد
  8. شمارهٔ ۴۴۶اگر تو را سر ما نیست عیب نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.