پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد

بود چندین عهد وپیمانت وفا بایست کرد

خستگانت را به بویی مرهمی بایست ساخت

دوستانت را به رویی آشنا بایست کرد

گر نمی بایست تعیین کرد میعادی به وصل

درد هجران را به مکتوبی دوا بایست کرد

یا خطابی یا سلامی کم زکم ور اعتماد

بر کس دیگر نکردی بر صبا بایست کرد

بی نسیمی کز گریبانت به ما آید چو گل

هر سحر گه پیرهن بر تن قبا بایست کرد

دوستان با دوستان معتقد زین ها کنند

شرم دار آخر به انصاف جفا بایست کرد

بی گناهی راستی چندین عقوبت شرط نیست

رحمتت نامد نمی گویی چرا بایست کرد

ورخطایی در وجود آمد زما بی اختیار

لطف خویشت عذر خواه آن خطا بایست کرد

ما چو شوخی کرده ایم آخر به قول دشمنان

دوستی با شر عقوبت ماجرا بایست کرد

بر نزاری دیگری بگزیدی ای کوته نظر

باری آخر دوست از دشمن جدا بایست کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
  2. شمارهٔ ۴۳۹یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
  3. شمارهٔ ۴۴۰وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  4. شمارهٔ ۴۴۱وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  5. شمارهٔ ۴۴۲نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد
  6. شمارهٔ ۴۴۳گر ز دل آهی برون خواهیم کرد
  7. شمارهٔ ۴۴۴عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد
  8. شمارهٔ ۴۴۵هجر با روزگار من آن کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.