پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۵

حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد

کاندیشه خیال تو از یاد بگذرد

گفتم بنالم از تو چنانم که در نفس

چندان مجال نیست که فریاد بگذرد

گفتم به پیش تیر غمت دل سپر کنم

پیکان غمزه تو ز پولاد بگذرد

بر هر که بگذری ببری جانش ای عجب

سروی و سرو همچو تو آزاد بگذرد

شیرین به ناز خفته و در شرط عشق نیست

گر خواب بر دو دیده فرهاد بگذرد

پند پدر نمی شودم استماع وگر

حرفی غلط به سمع درافتاد بگذرد

سی نارسیده عمر چرا توبه می کنم

ور نیز هفت بار ز هفتاد بگذرد

استاد ماست واعظ عشق و ستوده نیست

شاگرد کز نصیحت استاد بگذرد

غافل مشو ز کعبه پیمان ما که عمر

تا بنگری چو غافله باد بگذرد

در نزع رحلت است نزاری دمی بیا

تا چون نفس به قطع رسد شاد بگذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۷چو بلبل دگر باره آواز کرد
  2. شمارهٔ ۴۳۸عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
  3. شمارهٔ ۴۳۹یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
  4. شمارهٔ ۴۴۰وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  5. شمارهٔ ۴۴۱وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  6. شمارهٔ ۴۴۲نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد
  7. شمارهٔ ۴۴۳گر ز دل آهی برون خواهیم کرد
  8. شمارهٔ ۴۴۴عید آمد و عزم مَی خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.