پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد

خوش وقت دوستان که کسی یاد ما نکرد

ای باد بگذر امشب و با دوستان بگوی

تا می خوردند می که خردمند غم نخورد

گر فرصتی درافتد و باشد مجال آن

کز دوستان دو حرف توانی سوال کرد

گو یاد ما کنید و به همت مدد دهید

وآن گه به گرد هیچ مزاحم دگر مگرد

تا دوستان ملول نگردند و سر گران

رمزی سبک ادا کن و طومار درنورد

نگذاردت زمانه زمانی به خانه ای

اینجا نمونه ای است به صد اعتبار نرد

هان تا به یاوران برسی بیشتر که بس

در خانه مخاطره ای مهره وار فرد

در زمهریر آزی و عریان ز ستر راز

گر نیست برگ بردت از این مرغزار برد

هست از سرشک روی نزاری همیشه سرخ

ورنه بود هر آیینه رنگ نزار زرد

یک هفته عیش و از پی آن مدتی فراق

آری خمار و خار بود با نبید و ورد

آسایش از حیات همان چند روز بود

بی روی دوست بر دل ما شد حیات سرد

با روزگار بیش چه کوشی نزاریا

دانی که با زمانه نکرده ست کس نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد
  2. شمارهٔ ۴۳۷چو بلبل دگر باره آواز کرد
  3. شمارهٔ ۴۳۸عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
  4. شمارهٔ ۴۳۹یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
  5. شمارهٔ ۴۴۰وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  6. شمارهٔ ۴۴۱وداع یار گرامی نمی توانم کرد
  7. شمارهٔ ۴۴۲نگه به قول خرد زین سپس نخواهم کرد
  8. شمارهٔ ۴۴۳گر ز دل آهی برون خواهیم کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.