پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

منکر می خواره از حد می برد

پرده خلوت نشینان می درد

محتسب تشنیع های معتبر

می زند با آن که خود هم می خورد

می فروشد جامه تقوا به می

مردم آزاری به جان وا می خرد

خرمن اوقات غارت می کند

دام تزویر و حیل می گسترد

این همه احداد بی توجیه نیست

کز کنار او در میان می آورد

هم بدو عاید شود افعال او

چون پس و پیش عدالت ننگرد

مردمی باید که در سر و علن

چون نزاری خون خورد جان پرورد

مست باشد از سماوات العلا

بر براق همت آسان بگذرد

مرغ جان بر سدره دارد آشیان

کو به بال شوق جانان می پرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳هر که با سابقان قدم سپرد
  2. شمارهٔ ۴۳۴بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد
  3. شمارهٔ ۴۳۵حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد
  4. شمارهٔ ۴۳۶آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد
  5. شمارهٔ ۴۳۷چو بلبل دگر باره آواز کرد
  6. شمارهٔ ۴۳۸عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
  7. شمارهٔ ۴۳۹یارم ز در درآمد و بر من سلام کرد
  8. شمارهٔ ۴۴۰وداع یار گرامی نمی توانم کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.