پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۹

نه محرمی که پیامی به یار بگذارد

نه هم دمی که دمی خاطرم نگه دارد

چنان ستیزه نداند سپهرِ بی رحمت

که خون ز دیدۀ من دم به دم فرو بارد

جهانِ سست قدم ار شکسته حالی را

دمی ز سینه بر آرد به بام بگذارد

گر از درونِ پر آتش بر آورد آهی

به هر دو دست قضا در گلوش بفشارد

شدند دشمنِ من عالمی و یار هنوز

به دوس داریِ من سر فرو نمی آرد

محّبِ معتقد آن است کز برایِ حبیب

به هر ستم که کند روزگار بسپارد

نزاریا مطلب در زمانه آسایش

که گر دلت بنوازد تَنت بیازارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۱منکر می خواره از حد می برد
  2. شمارهٔ ۴۳۲عشق آب از روی کارم می برد
  3. شمارهٔ ۴۳۳هر که با سابقان قدم سپرد
  4. شمارهٔ ۴۳۴بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد
  5. شمارهٔ ۴۳۵حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد
  6. شمارهٔ ۴۳۶آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد
  7. شمارهٔ ۴۳۷چو بلبل دگر باره آواز کرد
  8. شمارهٔ ۴۳۸عشق تو در خرابه جانم نزول کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.