پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

یاری چو من از جملۀ عشّاق که دارد

بر سرو به هم افعی و تریاق که دارد

دل دار و دل آرام و دل آرای نگاری

با آن همه حسن این هم اشفاق که دارد

گو خلق ببینند که دل هایِ اسیران

آویخته از چنبرِ معلاق که دارد

زیرِ ورقِ سیم و فرازِ طبقِ گل

جفتی که در آفاق بود طاق که دارد

بر بامِ فلک ماهِ زِره موی که دیده ست

در باغِ جهان سروِ سمن ساق که دارد

ماهی که دهد پرتوِ رویش به فلک نور

در دایرۀ گردشِ آفاق که دارد

دیگر نکند سرزنشم زاهد اگر هیچ

داند که زمامِ دلِ مشتاق که دارد

بر شمعِ شبِستانِ محبّت چو نزاری

پروانه صفت طاقتِ احراق که دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد
  2. شمارهٔ ۴۲۶یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد
  3. شمارهٔ ۴۲۷دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
  4. شمارهٔ ۴۲۸عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
  5. شمارهٔ ۴۲۹نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
  6. شمارهٔ ۴۳۰کس نمی دانم که پیغامی برد
  7. شمارهٔ ۴۳۱منکر می خواره از حد می برد
  8. شمارهٔ ۴۳۲عشق آب از روی کارم می برد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.