پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد

هر که نه در بندِ تست بخت ندارد

آن که زیارت کند ترا به ارادت

حاجتِ آن نبودش که حج بگزارد

نی غلطم بر تو مدّعی به محبّت

بر نخورد گر چه تخمِ مهر بکارد

عمر بباید که باغ بان چو تو سروی

در چمنِ باغِ روزگار بکارد

عیب کنندم که دل بدو مده از دل

کس چه کند گر به دل بری نسپارد

قدرتِ رفتن ز پیش صیدِ زبون را

نیست که صاحب کمند می نگذارد

با چو تو زور آزما که راست نگویی

قوّتِ بازویِ آن که پنجه فشارد

باده به من ده که مه صلاح و مه تقوا

با تو کس از نام و ننگ یاد نیارد

زاهدِ صد ساله را ز دست تو سیکی

در رمضان هم چو انگبین بگوارد

نفس مپرور نزاریا که محقّق

اهل هوا را هم از دواب شمارد

سینه چو صافی کنی مقیمِ خرابات

باش که طاهر نظر به خیر گمارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
  2. شمارهٔ ۴۳۰کس نمی دانم که پیغامی برد
  3. شمارهٔ ۴۳۱منکر می خواره از حد می برد
  4. شمارهٔ ۴۳۲عشق آب از روی کارم می برد
  5. شمارهٔ ۴۳۳هر که با سابقان قدم سپرد
  6. شمارهٔ ۴۳۴بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد
  7. شمارهٔ ۴۳۵حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد
  8. شمارهٔ ۴۳۶آخرت وقتی به عمری یاد ما بایست کرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.