پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

نه بخت با منِ مسکین سری به ره دارد

نه یارم از منِ بی چاره یاد می آرد

بیا و بر ورقِ رویِ زعفرانم بین

که دیده ژاله به رخ بر چو لاله می بارد

مراد حاصل و من غافل و همین باشد

سزایِ آن که شبِ وصل شکر نگزارد

شبِ وصال تو بوده ست قدر و من مدهوش

خیال مست نباشد چنان که پندارد

تو در کنار و منی واله از میان رفته

محبّ چه گونه شود محو اگر نه بسپارد

توانی از لبِ چون انگبین شفا دادن

گرم فراق به نیشِ جفا بیازارد

مجال نیست که رویت به خواب بینم باز

وگر به چشم درآیی سرشک نگذارد

به ناز خفته ز خود بی خبر شبانِ دراز

چه غم خورد که نزاریِ زار می زارد

ز ژالۀ مژه چشمش چو ابرِ تر دامن

سوادِ خاکِ قهستان به خون بیاغارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد
  2. شمارهٔ ۴۲۵هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد
  3. شمارهٔ ۴۲۶یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد
  4. شمارهٔ ۴۲۷دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
  5. شمارهٔ ۴۲۸عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
  6. شمارهٔ ۴۲۹نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
  7. شمارهٔ ۴۳۰کس نمی دانم که پیغامی برد
  8. شمارهٔ ۴۳۱منکر می خواره از حد می برد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.