پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

غمزۀ شوخِ تو شیرین حرکاتی دارد

کشتۀ هر مژه فرهاد صفاتی دارد

در خورِ توتیِ جان در چمنِ باغِ جمال

چشمۀ خضرِ لبت تازه نباتی دارد

بوسه یی گر بدهی خیر بود باز مزن

این فقیری ز تو امّیدِ زکاتی دارد

خازنِ وصل بگو تا بدهد دادِ دلم

که ز دیوانِ ازل بر تو براتی دارد

بی تو بنشستن و خاطر ز تو باز آوردن

کارِ آن است که صبری و ثباتی دارد

خواب در دیدۀ پر خونِ دلش کی گنجد

هر که بر چهره ز هر چشم فراتی دارد

هم به صبر از شبِ یلدایِ فراقت روزی

دلِ محنت کشم امّیدِ نجاتی دارد

صبرِ بی طاقتم از پای درآمد نی نی

شادیِ غم که قدومش برکاتی دارد

عقل و هوش و دل و دین در سرِ زلفت کردم

گو بفرمای دگر گر خدماتی دارد

از زبانِ من اگر گوش کنی بادِ صبا

با تو یک لحظه به خلوت کلماتی دارد

از دهانِ تو سخن گفت نزاری چه عجب

که حدیثش چو دهان ِتو حیاتی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶یکی را دوست می دارم که چون من سد رهی دارد
  2. شمارهٔ ۴۲۷دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
  3. شمارهٔ ۴۲۸عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
  4. شمارهٔ ۴۲۹نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
  5. شمارهٔ ۴۳۰کس نمی دانم که پیغامی برد
  6. شمارهٔ ۴۳۱منکر می خواره از حد می برد
  7. شمارهٔ ۴۳۲عشق آب از روی کارم می برد
  8. شمارهٔ ۴۳۳هر که با سابقان قدم سپرد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.