پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

هر کس نظرِ خاطر با خوش منشی دارد

آری دلِ مشتاقان با جان کششی دارد

از طعنۀ بی حاصل بدخواه چه می خواهد

او عاقل و من عاشق هر کسی روشی دارد

گر تو بروی امّا در پردۀ زهّادی

این رندِ خراباتی هم پرورشی دارد

صرّافِ وجودِ ما خونِ دلِ رز باشد

خود سنگِ محک گوید هر زر که غشی دارد

ما ریخته خونِ رز در حلقِ و حسودِ ما

خونِ دل خود خورده هر کس خورشی دارد

گفته ست نزاری را ناگاه بسوزانم

من نیز رضا دادم گر یخ تبشی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷دولتِ آن کس که عمر با تو گذارد
  2. شمارهٔ ۴۲۸عمری که مردِ عاشق بی دوست می گذارد
  3. شمارهٔ ۴۲۹نه محرمی که پیامی به یار بگذارد
  4. شمارهٔ ۴۳۰کس نمی دانم که پیغامی برد
  5. شمارهٔ ۴۳۱منکر می خواره از حد می برد
  6. شمارهٔ ۴۳۲عشق آب از روی کارم می برد
  7. شمارهٔ ۴۳۳هر که با سابقان قدم سپرد
  8. شمارهٔ ۴۳۴بر یاد دوستان نفسی می زنم به درد
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.