پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی

سیدای نسفی

غزلیات

۵۶۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ ساقی بده آن می که ز دل شور برآید
  2. شمارهٔ ۱۸۲ خون دل از دیده ام روزی که سر بیرون کند
  3. شمارهٔ ۱۸۳ مبادا کار من با چشمت ای مژگان خدنگ افتد
  4. شمارهٔ ۱۸۴ چو تیغ در کمر آن رشک آفتاب کند
  5. شمارهٔ ۱۸۵ در گلستان سایه تازان قامت رعنا فتاد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ جلوه گر روزی که در گشن قد او می شود
  7. شمارهٔ ۱۸۷ چو بهر پرسشم آن شهسوار می آید
  8. شمارهٔ ۱۸۸ نگار من به دم چون مسیح می آید
  9. شمارهٔ ۱۸۹ شمع با آتش مدارا تا قیامت می کند
  10. شمارهٔ ۱۹۰ شمع ها جمله به فانوس وطن ساخته اند
  11. شمارهٔ ۱۹۱ شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
  12. شمارهٔ ۱۹۲ دیده چرخ به ظالم نگران خواهد بود
  13. شمارهٔ ۱۹۳ زلف تو شام بوی و جبین صبحگاه عید
  14. شمارهٔ ۱۹۴ چشم شوخش در گلستان آمد و خنجر کشید
  15. شمارهٔ ۱۹۵ آمد خزان و سیر چمن آرزو نماند
  16. شمارهٔ ۱۹۶ سبزه خط آب از رخسار جانان می خورد
  17. شمارهٔ ۱۹۷ دماغ آشفتنی از بزم اهل جود می آید
  18. شمارهٔ ۱۹۸ روزی که یار مست برون از چمن شود
  19. شمارهٔ ۱۹۹ ز رشکِ کلبهٔ من کعبه و بتخانه می‌سوزد
  20. شمارهٔ ۲۰۰ دوستان چون شمع امشب جای در مجلس کنید
  21. شمارهٔ ۲۰۱ رفتند اهل جود در ایام کس نماند
  22. شمارهٔ ۲۰۲ ای مه شبی به خانه ام آیی چه می شود
  23. شمارهٔ ۲۰۳ مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
  24. شمارهٔ ۲۰۴ ز من رنجیده یی صیاد هوش من که خواهد شد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ ز دنیا هر که شد لبریز عمرش بی بقا گردد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ آتشم روزی که از دامان صحرا گل کند
  27. شمارهٔ ۲۰۷ از ملامت خانه ام آرامگاه گل شود
  28. شمارهٔ ۲۰۸ به سوی بحر اگر سیلاب اشکم رهنمون افتد
  29. شمارهٔ ۲۰۹ رنگینی رخ تو به رعنا نداده اند
  30. شمارهٔ ۲۱۰ شیرینی لب تو به شکر نداده اند
  31. شمارهٔ ۲۱۱ آهم امشب در چمن سرگشتگان را یاد کرد
  32. شمارهٔ ۲۱۲ تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند
  33. شمارهٔ ۲۱۳ تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند
  34. شمارهٔ ۲۱۴ مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد
  35. شمارهٔ ۲۱۵ درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند
  36. شمارهٔ ۲۱۶ اگر در خانه آئینه آن روح روان آید
  37. شمارهٔ ۲۱۷ قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید
  38. شمارهٔ ۲۱۸ پیغام چشم من به عزیزان که می برد
  39. شمارهٔ ۲۱۹ از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
  40. شمارهٔ ۲۲۰ من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید
  41. شمارهٔ ۲۲۱ چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد
  42. شمارهٔ ۲۲۲ ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد
  43. شمارهٔ ۲۲۳ تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد
  44. شمارهٔ ۲۲۴ ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
  45. شمارهٔ ۲۲۵ به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
  46. شمارهٔ ۲۲۶ بی تو در چشمم نگه در شیشه چون سیماب بود
  47. شمارهٔ ۲۲۷ غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  48. شمارهٔ ۲۲۸ وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  49. شمارهٔ ۲۲۹ چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
  50. شمارهٔ ۲۳۰ کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
  51. شمارهٔ ۲۳۱ هر کس که زین محیط دم آب می خورد
  52. شمارهٔ ۲۳۲ به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
  53. شمارهٔ ۲۳۳ ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
  54. شمارهٔ ۲۳۴ دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
  55. شمارهٔ ۲۳۵ زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند
  56. شمارهٔ ۲۳۶ شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند
  57. شمارهٔ ۲۳۷ در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  58. شمارهٔ ۲۳۸ می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  59. شمارهٔ ۲۳۹ ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  60. شمارهٔ ۲۴۰ به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد

متن اشعار به نقل از گنجور.