پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

شیرینی لب تو به شکر نداده اند

این چاشنی به چشمه کوثر نداده اند

دارند بر خرام قدت چشم قمریان

این جلوه را به سرو و صنوبر نداده اند

بر وعده وصال خود ای گل وفا نمای

ما را حیات تا دم محشر نداده اند

ابروی تو به بی سر و پایان نصیب نیست

این متکا به هیچ قلندر نداده اند

غافل دمی ز شبنم و گل نیست آفتاب

یک ذره مهر با تو ستمگر نداده اند

رفتی و باز چشم به راهت نهاده ام

دولت به کس اگر چه مکرر نداده اند

این شمع ها که از رخ هم درگرفته اند

پروانه مراد مرا پر نداده اند

در بزم گلرخان چمن چون کنیم جای

ما را چو غنچه کیسه پر زر نداده اند

تنها کنند عشرت ایام اهل جاه

از خم گرفته اند و به ساغر نداده اند

دارند در گره زر خود غنچه های گل

حاصل که دست وا به توانگر نداده اند

آنها که کرده اند به دل قطع راه را

پیغام خویش را به کبوتر نداده اند

شاهان به گرد ملک قناعت نگشته اند

آب حیات را به سکندر نداده اند

سوزد و گداز و ناله در آغاز عاشقیست

جای سپند را به سمندر نداده اند

ته چوبکاریان به مقامی نمی رسند

معراج دل به واعظ منبر نداده اند

جز فکر شعر بیشه ما نیست سیدا

ما را به دهر منصب دیگر نداده اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲تسخیر عکس روی تو دل چون هوس کند
  2. شمارهٔ ۲۱۳تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند
  3. شمارهٔ ۲۱۴مرا در دیده همچون سرمه جا گردی چه خواهد شد
  4. شمارهٔ ۲۱۵درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند
  5. شمارهٔ ۲۱۶اگر در خانه آئینه آن روح روان آید
  6. شمارهٔ ۲۱۷قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید
  7. شمارهٔ ۲۱۸پیغام چشم من به عزیزان که می برد
  8. شمارهٔ ۲۱۹از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.