پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

تا به زلف خویش خوبان هم‌نشینم کرده‌اند

تیره‌بختان شهریار ملک چینم کرده‌اند

ماتم فرهاد و مجنون برد بیرونم ز شهر

داغ‌های لاله‌ها صحرانشینم کرده‌اند

نوخطان دامان زلف خود به دستم داده‌اند

حین ناکامی برون از آستینم کرده‌اند

در گلستان گرچه همچون غنچه جایم داده‌اند

پای در زنجیر از چین جبینم کرده‌اند

سیدا این آن غزل باشد که صوفی گفته است

همچو میل سرمه خاکسترنشینم کرده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵درد و داغ غم ز جان عشقبازان برده اند
  2. شمارهٔ ۲۱۶اگر در خانه آئینه آن روح روان آید
  3. شمارهٔ ۲۱۷قبای لاله گون در بر چو آن سرو روان آید
  4. شمارهٔ ۲۱۸پیغام چشم من به عزیزان که می برد
  5. شمارهٔ ۲۱۹از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
  6. شمارهٔ ۲۲۰من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید
  7. شمارهٔ ۲۲۱چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد
  8. شمارهٔ ۲۲۲ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.