پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

اگر در خانه آئینه آن روح روان آید

به استقبال او در صورت دیوار جان آید

گلوی خود به آب تیغ او صیدی که تر سازد

مبارک باد گویانش حیات جاودان آید

به گلشن گر کند آن سبز خط کاکل ربا سیری

به دامنگیریش چون سایه سنبل موکشان آید

دکان خود اگر از شهر بیرون برده بگشایم

به سودایش ز ملک مصر چندین کاروان آید

یکی را می کشد کلکم یکی را زنده می سازد

نمی آید ز شمشیر آنچه از تیغ زبان آید

کند همچون هما پرواز مرغ روحم از شادی

اگر تیر تو را پیکان به مغز استخوان آید

دل از صحبت ناراست طبعان روزگاری شد

گریزان است چون تیری که بیرون از کمان آید

رباط دهر جای خواب آسایش نمی باشد

به گوشم هر دم آواز درای کاروان آید

به کلکم سیدا بیعت نمی سازند گمراهان

اگر هر روز بر من جبرئیل از آسمان آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸پیغام چشم من به عزیزان که می برد
  2. شمارهٔ ۲۱۹از رخت میخانه امشب آنقدر مسرور بود
  3. شمارهٔ ۲۲۰من دیوانه را ارواح مجنون چون به یاد آید
  4. شمارهٔ ۲۲۱چمن از رنگ و بو چون شد تهی بلبل فنا گردد
  5. شمارهٔ ۲۲۲ز جا چون سرو اگر از غیرت شمشاد برخیزد
  6. شمارهٔ ۲۲۳تکلم از دهانش گر ز تنگی دیر می ریزد
  7. شمارهٔ ۲۲۴ساقی مجلس ما آن بت بی باک نشد
  8. شمارهٔ ۲۲۵به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.