پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

به سوی کلبه ام شامی که آن شمع وصال آید

دل از سینه بیرون همچو فانوس خیال آید

شود مژگان به چشم اشکبارم نخل بارآور

در آغوش تماشایم اگر آن نونهال آید

به دست زلف غمازش مگر افتاده مکتوبم

که مرغ نامه بر از کوی او آشفته حال آید

هلال ناخن از گلهای داغم دست بردارد

به دل پرسی اگر آن لاله روی خوردسال آید

گریبان طلوع صبح گردد آستین من

به دست کوتهم روزی که دامان وصال آید

به یاد چشم او از شهر اگر بیرون کشم خود را

به استقبال من از دامن صحرا غزال آید

ز ابرویش ندیده قاصد من گوشه چشمی

نگاهم از تماشایش به قد همچو دال آید

لب خشک مرا روی عرقناک تو تر می سازد

به کام ساغرم از جوی خضر آب زلال آید

دکان خویش را ای سیدا روزی که بگشایم

متاعم را خریداری کنان گرد ملال آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷غنچه‌ام خوبان غم خود دل‌نشینم کرده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۲۸وقت شد خط پا بر آن گلبرگ تر خواهد نهاد
  3. شمارهٔ ۲۲۹چشم او خون دل عاشق دمادم می خورد
  4. شمارهٔ ۲۳۰کوه را افغانم آتش در جگر می افگند
  5. شمارهٔ ۲۳۱هر کس که زین محیط دم آب می خورد
  6. شمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
  7. شمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
  8. شمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.