پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

کوه را افغانم آتش در جگر می افگند

بحر را اشکم به گرداب خطر می افگند

جود نیسان را چه باشد آبرو پیش صدف

در عوض هر قطره یی او را گهر می افگند

دلربایان می کنند از یکدگر کسب هنر

گل ز طفلی غنچه را در فکر زر می افگند

گوشه میخانه را زاهد به چشم کم مبین

هر که آنجا پا نهد او را بسر می افگند

از بد و نیک امتیازی نیست خورشید مرا

پرتو خود را به هر دیوار و در می افگند

چشم ما خو کرده چون یعقوب بر رخسار دوست

کور گردد هر که ما را از نظر می افگند

سیدا گر از لبش گویم حدیثی در چمن

غنچه از گل پیش روی خود سپر می افگند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲به دست سایلان آوازه احسان عصا گردد
  2. شمارهٔ ۲۳۳ز سودای رخت همیان زر گل بر سرم ریزد
  3. شمارهٔ ۲۳۴دست کوتاهم اگر منظور چشم او شود
  4. شمارهٔ ۲۳۵زلف با خال لبش تلقین ایمان می‌کند
  5. شمارهٔ ۲۳۶شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند
  6. شمارهٔ ۲۳۷در محبت طفل اشکم گوهر دل می شود
  7. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  8. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.