پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

شعله خوبانی که هر یک آفت پروانه‌اند

پیش شمع روی او چون شمع ماتم‌خانه‌اند

عشقبازان مو به مو دانند حال تیره‌ام

سینه‌چاکان روشناس زلف همچون شانه‌اند

دست اگر یابند به چشمان یکدگر را می‌خورند

اهل عالم صورت دیوار را همخانه‌اند

غافلان را می‌برد از جای اندک وسوسه

سر به بالین ماندگان محتاج یک افسانه‌اند

بی‌خودند از یاد محشر سیدا فرزانگان

عاقلان در فکر کار خویشتن دیوانه‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸می شود هنگام پیری موی چون عنبر سفید
  2. شمارهٔ ۲۳۹ز دل پروانه آهم به لب مأیوس می آید
  3. شمارهٔ ۲۴۰به گلشن گل اگر از رنگ و بوی خود سخن سازد
  4. شمارهٔ ۲۴۱دل چو از پای فتد دست دعا می گردد
  5. شمارهٔ ۲۴۲رخت هستی دل سوی آن جامه‌گلگون می‌کشد
  6. شمارهٔ ۲۴۳میل خوبان ز اسیران به توانگر باشد
  7. شمارهٔ ۲۴۴دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود
  8. شمارهٔ ۲۴۵به سیر باغ اگر آن شعله بالا بلند آید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.