پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

دل چون مطیع گشت چراغ نظر شود

فرزند نیک جای نشین پدر شود

تحلی که برنداد شود باغبان کباب

خون می خورد پدر چو پسر بی هنر شود

سازد دعای موی سفیدان خدا قبول

درهای فیض باز به وقت سحر شود

سوی محیط دوش دویدم ز تشنگی

آبی نیافتم که لب کاسه تر شود

بیرون نمی کند ز قفس طوطی مرا

گر خون روزگار پر از نیشکر شود

اشکم ز دیده پای به رویم نهاده است

این طفل رفته رفته خدا بی خبر شود

عکس رخ تو زنده کند جان مرده را

ترسم که روح آئینه ها را خبر شود

خط هم دمید و فتنه آن چشم کم نشد

ظالم چو پیر گشت ستمگاره تر شود

بر باغبان امید ثمر نیست از نهال

نخلی که سالخورده بود بارور شود

ای سیدا چه سود از این کیمیاگری

طالع اگر مدد بکند خاک زر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶آنها که تکیه بر کرم کبریا کنند
  2. شمارهٔ ۲۴۷جبهه می خواهم که وقف سجده آن پا شود
  3. شمارهٔ ۲۴۸داغ را دل در کنار خویشتن می پرورد
  4. شمارهٔ ۲۴۹شبی که خانه ام از روی یار گلشن بود
  5. شمارهٔ ۲۵۰از رخت آئینه من دامن گلچین شود
  6. شمارهٔ ۲۵۱دم صبحی که در میخانه از بهر شراب آید
  7. شمارهٔ ۲۵۲عالم به چشم مستان چون آب می نماید
  8. شمارهٔ ۲۵۳چند روزی در محبت درد می‌باید کشید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.