پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

عالم به چشم مستان چون آب می نماید

این شوره زار در شب مهتاب می نماید

موی سفید پیران شد تازیانه عمر

بحر از تحرک موج سیماب می نماید

هر کاسه حبابی در بحر ناخدایست

در چشم ناشناور گرداب می نماید

درویش پادشاهی دارد به کلبه خویش

غم بر دل گدایان اسباب می نماید

از عشق غیر نامی در هیچ دل نمانده

این شیر آدمی خوار در خواب می نماید

از اشک زاد راهی بر خویش کن مهیا

دامان این بیابان بی آب می نماید

خطت چو اهل محشر برداشت سر ز بالین

چشمت هنوز خود را در خواب می نماید

هر کس که ابرویت دید آورد سجده شکر

تیغ تو در نظرها محراب می نماید

پهلو به داغ هجران چون سیدا نهادم

در چشم بی بصیرت سنجاب می نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد
  2. شمارهٔ ۲۵۵ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید
  3. شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
  4. شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
  5. شمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد
  6. شمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماند
  7. شمارهٔ ۲۶۰فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد
  8. شمارهٔ ۲۶۱بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.