پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

می پرستی های آن لبهای خندانت چه شد

تلخ گوئی های لعل شکرافشانت چه شد

فوطه زاری همان در گردن قمری بجاست

سرکشی ها کردن سرو خرامانت چه شد

سبزه ات چون سنبل از دیوار گلشن سرکشید

آب و تاب شبنم و بزم گلستانت چه شد

ناوکت با یک ادا از جوشن جان می گذشت

قوت بازو و دلدوزیی مژگانت چه شد

صد کمند انداز را زلفت به یک مو بسته بود

تیزدستی های آن زلف پریشانت چه شد

نسبت خود گل به دامان قیامت می رساند

صبحدم سر می زد از چاک گریبانت چه شد

آنکه عمری با تو لاف آشنایی می زدند

کم نما گشتند یارانت به یارانت چه شد

از اسیران تو غیر از سیدا یک کس نماند

در حق آن قوم چندین لطف و احسانت چه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶خدای ذات تو را از بلا نگه دارد
  2. شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
  3. شمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد
  4. شمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماند
  5. شمارهٔ ۲۶۰فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد
  6. شمارهٔ ۲۶۱بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
  7. شمارهٔ ۲۶۲امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود
  8. شمارهٔ ۲۶۳بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.