پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

ز چاک سینه دود آه من گلگون برون آید

ز مرهم دست باید شست از زخمی که خون آید

مکن بی طاقتی همچون سپند از سوختن ای دل

نشین چندانکه از خاکسترت آتش برون آید

دل مجروح من هر گه که سازد یار مرهم را

صدای تیشه در گوشم ز کوه بیستون آید

به دربان نیست حاجت خانه صحرانشینان را

ندای مرحبا از خانه های بیستون آید

شوند از بهر آب و دانه اهل حرص سودایی

ز نقش پای مور آواز زنجیر جنون آید

مرا سرگشته دارد سیدا ذوق سر کویی

که همچون کربلا از مشت خاکش بوی خون آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷دلم در کوی او رفتست حیرانم که چون آید
  2. شمارهٔ ۲۵۸در خانه یی که وصف رخ یار بگذرد
  3. شمارهٔ ۲۵۹فلک به قامت پیر خمیده می ماند
  4. شمارهٔ ۲۶۰فلک از ناله شبهای من بی تاب می گردد
  5. شمارهٔ ۲۶۱بی تو امشب ساغر و پیمانه ام در جنگ بود
  6. شمارهٔ ۲۶۲امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود
  7. شمارهٔ ۲۶۳بهند غصه منعم عاقبت محبوس می گردد
  8. شمارهٔ ۲۶۴از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.