پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

امشب ای مژگان سیه چشمی که بر روی تو بود

دود آهم مارپیچ طاق ابروی تو بود

شمع در فانوس چون دل در بر من می تپید

در کدامین بزم امشب قد دلجوی تو بود

بود در چشمم نگه چون در بیابان گردباد

حلقه دامی ک در دنبال آهوی تو بود

ساغری چون گل از دست تو روی تازه داشت

غنچه مینا دماغ آسوده از بوی تو بود

آنکه همچون شمع بود او را زبان چرب و نرم

از پی افسونگری زانو به زانوی تو بود

مغز را در استخوانم چون فتیله داغ کرد

صحبت قومی که گرم از آتش خوی تو بود

ماه شبگرد از تو ای آرام جانها پی نیافت

تا سحر چون سیدا سرگشته کوی تو بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴از دل دنیاپرستان ذوق صحبت برده اند
  2. شمارهٔ ۲۶۵به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد
  3. شمارهٔ ۲۶۶خیر بادش می کنم دود از دماغم می رود
  4. شمارهٔ ۲۶۷ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده‌اند
  5. شمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد
  6. شمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
  7. شمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
  8. شمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.