پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

به استقبال چشمت فتنه از هر سوی صف بندد

کمر در خدمت استاد شاگرد خلف بندد

رسد هنگام حاجت روزیش از عالم بالا

دهان خویش هر کس از طلب همچون صدف بندد

به گلشن آمد آن شوخ و ز پا افگند گلها را

کسی گر در هنر کامل شود دست طرف بندد

دل از شادی نشان ناوکش کردم ندانستم

که این تیر خطا چشم خود از روی هدف بندد

فلک آید به رقص ای سیدا از جوش آهنگم

رقیب از سادگی تهمت به پای چنگ و دف بندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷ای پسر آنها که پیش از برگ بارت داده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۶۸جهان پر شهد از لبهای خندان تو می گردد
  3. شمارهٔ ۲۶۹قامتش چون از بهار جلوه رعنا می شود
  4. شمارهٔ ۲۷۰در رهت چون نقش پا امشب دو چشمم چار بود
  5. شمارهٔ ۲۷۱دور از آن مژگان مرا دل سوی خنجر می رود
  6. شمارهٔ ۲۷۲نگه مست تو خون دل احباب خورد
  7. شمارهٔ ۲۷۳شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد
  8. شمارهٔ ۲۷۴جان ز دنبالش ز جسم ناتوانم می رود
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.