پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

شنیدم زین دیار آن گل بسر عزم سفر دارد

مرا همچون نسیم ناامیدی در بدر دارد

نمی دانم که بی او حال زار من چه خواهد شد

فلک در کار من امروز آهنگ دگر دارد

وداعش می کنم شاید سرم در پیش زین بندد

مرصع خنجری بر دست تیغی بر کمر دارد

به دوش کاروان ناله بستم رخت هستی را

ز دنبالش رود هر کس که داغی بر جگر دارد

بده تعلیم خاکسترنشینی با من ای آتش

که آن طوطی سخن سودای هندوستان بسر دارد

مگر بلبل به گلشن خیربادش کرده می آید

که گل با خون دل رو شسته شبنم چشم تر دارد

دل از خود رفته و می جوید از مردم سراغش را

خبر می پرسد از دلدار و از خود کی خبر دارد

روم ای سیدا مانند نقش پا ز دنبالش

مرا چون سرمه شاید چشم او از خاک بردارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵آئینه را جمال تو صاحب نظر کند
  2. شمارهٔ ۲۷۶فصل خزان رسید ز گلها اثر نماند
  3. شمارهٔ ۲۷۷دوران تمام گشت اثر بر فلک نماند
  4. شمارهٔ ۲۷۸مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند
  5. شمارهٔ ۲۷۹بی رخت گل به گلستان سر بی تن باشد
  6. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
  7. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
  8. شمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.