پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

مرغ دلم چو ناله کشیدن هوس کند

چون غنچه عندلیب نفس در قفس کند

ظالم به جستجوی ضعیفان بود مدام

آتش همیشه آرزوی خار و خس کند

چون گردباد هستی خود را دهد به باد

سرگشته طالعی که بلندی هوس کند

شبها به بار قافله زر بانگ می زند

روشن چراغ راهزنان را جرس کند

مرغ کباب روزیی صاحب تردد است

در خانه عنکبوت شکار مگس کند

پروانه را سزاست که دوران کند هلاک

خود را چرا به شعله کسی همنفس کند

انگشت خود به خانه زنبور می نهد

هر کس که در جهان شکرستان هوس کند

مست حمایتی نگریزد ز محتسب

دزد دلیرخانه به چشم عسس کند

پیران سالخورده سخن پخته می کنند

شاخ نهال میوه خود نیمرس کند

بردم به خانه دلبر خود را به زور آه

خورشید کی علاج کمند نفس کند

دل را مکن اسیر غم و درد سیدا

شبها ز را ندیده کسی در قفس کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰سرو را شمشاد قدش محو چون تصویر کرد
  2. شمارهٔ ۲۸۱چو بیرون از چمن آن سرو یکتا گرد می آید
  3. شمارهٔ ۲۸۲گل به گلشن دعویی صاحب کمالی می کند
  4. شمارهٔ ۲۸۳مرا از طوف کویت شکوه ی در دل نمی باشد
  5. شمارهٔ ۲۸۴بی گفتگوی رزق مهیا نمی شود
  6. شمارهٔ ۲۸۵دل قمری سرو قد رعنای محمد
  7. شمارهٔ ۲۸۶دامن گلستانش تا مرا به چنگ آمد
  8. شمارهٔ ۲۸۷رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.