پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۵

دل قمری سرو قد رعنای محمد

سر در هوس نقش کف پای محمد

پیچیده دو گیسوی کمندش ز دو جانب

چون سنبل تر بر رخ زیبای محمد

جبریل که سر خیل جمیع ملک آمد

تاج سر او کرد قدم های محمد

چون نافه آهو بود امروز مدینه

لبریز ز بوی چمن آرای محمد

خیاط ازل دوخته با سوزن تقدیر

پیراهن اقبال به بالای محمد

چون شاخ گل و سرو به گلزار نبوت

ممتاز بود قامت یکتای محمد

خورشید و مه و مشتری و زهره و سید

هستند شب و روز به سودای محمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۷رفیق از کف مده دشمن اگر خواهی زبون گردد
  2. شمارهٔ ۲۸۸باغبانی کو که آید گل در آغوشم کند
  3. شمارهٔ ۲۸۹با من ز عرضحال زبان در دهان نماند
  4. شمارهٔ ۲۹۰در روزگار ما اثری از سخا نماند
  5. شمارهٔ ۲۹۱سرمه در چشمی نمی بینم که خاموشم کند
  6. شمارهٔ ۲۹۲نام و نشان به دهر ز اهل کرم نماند
  7. شمارهٔ ۲۹۳در عهد ما رواج به اهل هنر نماند
  8. شمارهٔ ۲۹۴با یار و دوست شیوه عهد و وفا نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.