پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

در عهد ما رواج به اهل هنر نماند

امروز آبروی به لعل و گهر نماند

پروانه رفت نشاء پرید و قدح شکست

از شمع یادگار به جز چشم تر نماند

از هیچ خانه یی نبرآمد صدای جود

در روزگار ما ز کریمان اثر نماند

رحمی به ساکنان گلستان که می کند

ای باغبان به مرغ چمن بال و پر نماند

گردون سفله بی هنران را رواج داد

از بس که اعتبار به صاحب هنر نماند

نگرفت خون ناحق پروانه شمع را

فیضی به گریه شب و آه سحر نماند

رفتند سیدا به صد افسوس اهل جاه

بر سر از این کلاه به جز دردسر نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵تا مرا بر سر کلاه در آستینم کرده‌اند
  2. شمارهٔ ۲۹۶تهیدستی چو روی آورد طالع واژگون افتد
  3. شمارهٔ ۲۹۷ترک هستی سالکان در زیر گردن کرده اند
  4. شمارهٔ ۲۹۸ماه رخسار تو امشب شمع بزم ناله بود
  5. شمارهٔ ۲۹۹آمد بهار و رفتن خود را خبر نداد
  6. شمارهٔ ۳۰۰فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماند
  7. شمارهٔ ۳۰۱آمد خزان نسیم گل و یاسمن نماند
  8. شمارهٔ ۳۰۲فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.