پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

فصل خزان رسید و نشاط و طرب نماند

کاری مرا به مشغله روز و شب نماند

باد خزان ربود حرارت ز آفتاب

در شمع بزم اهل جهان تاب و تب نماند

تمکین ز شیخ شد ز مریدان سکوت رفت

در بزرگان حیا و به طفلان ادب نماند

باغ امیدواریی ما را هوا رسید

در عهد ما به نخل تمنا رطب نماند

شد صفحه ها سفید زبان قلم خموش

بر لوح سینه ها رقم منتخب نماند

تا خیرگاه حاتم طی گشت سرنگون

جز خاک توده یی به دیار عرب نماند

مردود کرد خصم تو را دهر سیدا

در هیچ سینه دوستی بولهب نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲فصل خزان رسید به گلشن صدا نماند
  2. شمارهٔ ۳۰۳ساقیا برخیز از طاق طرب مینا فتاد
  3. شمارهٔ ۳۰۴نوبهار آمد تماشای گل و سنبل کنید
  4. شمارهٔ ۳۰۵نگار جامه فروشم کلاه پوش آمد
  5. شمارهٔ ۳۰۶مگو در انجمن مینا ز دست چرخ دون گرید
  6. شمارهٔ ۳۰۷نگاهم بی رخش گردید اشک و غنچه گل شد
  7. شمارهٔ ۳۰۸مرا هر شب تب هجران آن بدخو بسوزاند
  8. شمارهٔ ۳۰۹عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.