پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

عقل و هوشم رفت تا آن تندخو خنجر کشید

کاروان گردد روان جایی که آتش سرکشید

دست افسوس است زنجیر نگه در کوی بخل

حلقه نتواند خموشی را ز گوش کر کشید

چشمه آئینه را پر کرد از آب حیات

انتقام خویش را از خضر اسکندر کشید

در دل او ناله ام هرگز نمیسازد اثر

صفحه آئینه را کی می توان مسطر کشید

قطره آبی که بحر انداخت در کام صدف

از گلویش ناگذشته در عوض گوهر کشید

از سپند من گریزان گشت آتش همچو برق

رخت هستی را سمندر زیر خاکستر کشید

کهکشان را برق آهم موی آتش دیده کرد

اژدهای ناله من آسمان را در کشید

بر حواس اهل دولت نیست هرگز امتیاز

کلک من یکسر خط بطلان به این دفتر کشید

آتشی از روی دل آئینه را زنگار کرد

انتقامی را که در دل داشت از جوهر کشید

نیک و بد را می کند اهل بصارت امتیاز

کی توان خرمهره را بر رشته گوهر کشید

زخم خون آلوده مرهم را نمی سازد قبول

خاک پای یار را نتوان به چشم تر کشید

سیدا آن گل تبسم ریز آمد در چمن

غنچه های باغ را بلبل به زیر پر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱رخ تو رونق گل در نقاب خواهد کرد
  2. شمارهٔ ۳۱۲شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید
  3. شمارهٔ ۳۱۳صدای مقدم گلچین چو در گلزار می آید
  4. شمارهٔ ۳۱۴مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کرد
  5. شمارهٔ ۳۱۵نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
  6. شمارهٔ ۳۱۶ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد
  7. شمارهٔ ۳۱۷جنت لبالب است ز نام چهار یار
  8. شمارهٔ ۳۱۸ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.