پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

شب چو آن شمع ز کاشانه برون می آید

ناله از مرده پروانه برون می آید

رشک اگر خاطر مشاطه پریشان نکند

زلف کی از بغل شانه برون می آید

اگر آن سنگدل از کوچه مستان گذرد

شیشه از بزم چو دیوانه برون می آید

امشب ای ماه کجا ساخته ای باده کشی

نگه از چشم تو مستانه برون می آید

خانه یی را که جمال تو چراغان سازد

شمع از تربت پروانه برون می آید

حلقه زلف تو را دیده دلم رفت ز جا

دزد در نیم شب از خانه برون می آید

شب به بزمی که قدت انجمن آرا گردد

شمع از خاطر پروانه برون می آید

دیده ام پیش تو من مرده خود را امشب

شمع چون کشته شد از خانه برون می آید

تو خط من چمنی را که چراغان سازد

سبزه اش چون پر پروانه برون می آید

سیدا پیر خرابات به استقبالم

شیشه بر دست ز میخانه برون می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴مو سفیدی حرص دنیا دور نتوانست کرد
  2. شمارهٔ ۳۱۵نفس سرکش را مسخر عقل پرتدبیر کرد
  3. شمارهٔ ۳۱۶ز موج اشک آخر پای در زنجیر خواهم شد
  4. شمارهٔ ۳۱۷جنت لبالب است ز نام چهار یار
  5. شمارهٔ ۳۱۸ز مهر روی تو گشتیم خاکسار آخر
  6. شمارهٔ ۳۱۹از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
  7. شمارهٔ ۳۲۰سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
  8. شمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.