پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

جنت لبالب است ز نام چهار یار

رضوان بود غلام غلام چهار یار

آنها که پی به کعبه مقصود برده اند

آورده اند رو به مقام چهار یار

تا روز حشر منبر و محراب جا بجاست

از بس که محکم است نظام چهار یار

آنها که طی کنند جهان را به یک قدم

آیند روز و شب به سلام چهار یار

در گوش ساکنان در روضه بهشت

چون حلقه زر است کلام چهار یار

از بهر پایبوسیشان سر نهاده اند

بر هر زمین رسیده پیام چهار یار

ای سیدا ز چشمه کوثر دهند آب

از هر زبان که سر زده نام چهار یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹از وصال او مرا شد ناتوانی بیشتر
  2. شمارهٔ ۳۲۰سبزه خط بخشد از لعل لب او جان به ابر
  3. شمارهٔ ۳۲۱مرا بر سر کلاه از سایه بال هما بهتر
  4. شمارهٔ ۳۲۲خط برآوردی و بر جا سرو چالاکت هنوز
  5. شمارهٔ ۳۲۳بهر قتل من زدی تیغ و فغان دارم هنوز
  6. شمارهٔ ۳۲۴چشم مست او ندانستست انجامم هنوز
  7. شمارهٔ ۳۲۵نمی رود ز دم یاد آن جوان هرگز
  8. شمارهٔ ۳۲۶صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوز
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.