پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

چشم مست او ندانستست انجامم هنوز

در میان پوست همچون مغز بادامم هنوز

با وجود آنکه عمرم در کمین کردن گذشت

آهوی چشمی نیفتاد دست بر دامم هنوز

بلبلان را سایه گل کرد خاکسترنشین

آشیان من به شاخ شعله و خامم هنوز

وقت آن آمد که صبح حشر افروزد چراغ

از ته چادر نمی آید برون شامم هنوز

گرچه خالی گشته است از ماهرویان خانه‌ام

می دمد خورشید هر صبح از لب بامم هنوز

موج سیماب از تپیدن های من زنجیر شد

در تلاش بی قراری نیست آرامم هنوز

عقل تا برجاست تن از نفس سرکش ایمن است

پاسبان بیدار باشد بر لب بامم هنوز

گوش گردون چون جرس از ناله من پرصداست

دست بوسی کس نکرده بر لب جامم هنوز

چشم او در خواب ناز افگنده خود را سیدا

گوش او نشنیده است افسانه عامم هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶صد بیابان طی شد و از کاروان دورم هنوز
  2. شمارهٔ ۳۲۷همرهان رفتند و من پا در وطن دارم هنوز
  3. شمارهٔ ۳۲۸خط برآورد و نشد خاطر ازو شاد هنوز
  4. شمارهٔ ۳۲۹فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز
  5. شمارهٔ ۳۳۰مباش ای مه من پیرو دل همه کس
  6. شمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بس
  7. شمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
  8. شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.