پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

فرهاد ناله می کند از تیشه ام هنوز

آید صدا ز تربت همپیشه ام هنوز

پیمانه ها به محتسبان آشنا شدند

پنهان درون سنگ بود شیشه ام هنوز

گلها خزان شدند و چمن ماند از نشاط

نشکفته است غنچه اندیشه ام هنوز

لب تشنگان ز سایه من بهره می برند

آبی نخورده است رگ و ریشه ام هنوز

ساغر به کوی باده فروشان نبرده ام

بیرون نرفته است می از شیشه ام هنوز

ای برق پا منه به نیستان خانه ام

آسودگی ندیده ام از بیشه ام هنوز

از خاک کوهکن شب و روز آید این صدا

در آرزوی آب دم تیشه ام هنوز

مانند غنچه سر به گریبان کشیده ام

گلچین رسید و رفت در اندیشه ام هنوز

عمریست سیدا ز می انکار کرده ام

ساقی دهد قسم به سر شیشه ام هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱سربلندان جهان را نام احسان است و بس
  2. شمارهٔ ۳۳۲پیر گشتیم ز غم یاد جوان ما را بس
  3. شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
  4. شمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
  5. شمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
  6. شمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
  7. شمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
  8. شمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.