پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

سربلندان جهان را نام احسان است و بس

سرو را در بوستان قد نمایان است و بس

خانه این قوم را چون مسجد آدینه دان

زینت قالین شأن پیش ایوان است و بس

گر روی در خانه ایشان پشیمان می خوری

خوردنی در خانه ایشان پشیمان است و بس

پاره می سازند جیبت چون طمع سازی لباس

حاصل از پوشیدنی چاک گریبان است و بس

مجلس عالی ایشان را تماشا کردنیست

کاسه آبی و گاهی پرچه نان است و بس

نیست فرقی در میان مردگان این گروه

امتیازی گر بود این قوم را جان است و بس

می خورند آبی و می کاوند دندان گوئیا

خوردن ایشان همیشه آب دندان است و بس

سیدا در خانه اهل کرم ارباب جود

گر بود گفت و شنودی منع دربان است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳ای که خون کردی دل ما راز چشم ما مپرس
  2. شمارهٔ ۳۳۴می کنم چون شمع بهر سوختن امداد خویش
  3. شمارهٔ ۳۳۵با که روشن سازم احوال دل افگار خویش
  4. شمارهٔ ۳۳۶زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش
  5. شمارهٔ ۳۳۷فگنده بر دلم عمریست مهر آن جبین آتش
  6. شمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
  7. شمارهٔ ۳۳۹بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
  8. شمارهٔ ۳۴۰تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.