پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۶

زین گلستان سرو قدی را نکردم رام خویش

همچو قمری بر گلو پیچیدم آخر دام خویش

شمعم و یک پیرهن مهتاب فانوس من است

می کنم روشن ز روی خانه پشت بام خویش

روزگاری شد که دوران کرده سرگردان مرا

بر کمر پیچیده ام چون گردباد آرام خویش

می کنم هر شب دماغ خشک خود از گریه چرب

می کشم از دیده خود روغن بادام خویش

از جواب تلخ گردد حرص سایل بیشتر

دادن دشنام را داند گدا انعام خویش

حلقه بیرون در گردیده گوش باغبان

بعد از این چون غنچه می پیچم زبان در کام خویش

می خورم چون شمع از پهلوی خود تا زنده ام

می دهم خود را تسلی بر کباب خام خویش

مادر دوران به جای شیر خونم داد و رفت

می توان دانست از آغاز کار انجام خویش

مجلس آرایان بقید هستی خود نیستند

سرو آزاد است از رعنایی اندام خویش

آبروی ساغر خود تا به کی ریزم به خاک

برده ام لب خشک از دریای فکرت جام خویش

پاس آب رو چو شبنم غنچه خسپم کرده است

می خورم خون جگر از حفظ ننگ و نام خویش

صبح عمرم همچو شبنم در تردد بگذرد

سازم از دود چراغ کشته روشن شام خویش

دانه سبز به کنج آسیا ای سیدا

در کنار افتاده ام از گردش ایام خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۸تا چو پروانه کشم شمع تو را در بر خویش
  2. شمارهٔ ۳۳۹بید مجنونم سر خود دیده ام در پای خویش
  3. شمارهٔ ۳۴۰تو و بدمستی و عاشق کشی و خنجر خویش
  4. شمارهٔ ۳۴۱تا تو آلوده به خون ساخته‌ای خنجر خویش
  5. شمارهٔ ۳۴۲روز محشر بزم دست سوی افسر خویش
  6. شمارهٔ ۳۴۳تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش
  7. شمارهٔ ۳۴۴ای دل مطیع آن بت مژگان فرنگ باش
  8. شمارهٔ ۳۴۵اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.