پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۳

تا نمودی در گلستان زلف عنبربوی خویش

نکهت سنبل نهاده بر زمین پهلوی خویش

ماه نو را بر آسمان بسیار می بالد به خود

پرده از رخ گیر بنما با هلال ابروی خویش

کرده ام آئینه را عمریست پنهان در بغل

بس که چون برگ خزان شرمنده ام از روی خویش

عمر در بند قبا وا کردن و بستن گذشت

مانده ام عمریست در اشکنجه از پهلوی خویش

جانب هنگامه یی پروانه تکلیفم مکن

می خورم تا زنده ام چون شمع از پهلوی خویش

روزگاری شد نی کلکم ندیده روی آب

از تهیدستی نمی بینم نمی در جوی خویش

مانده ام از بی کسی عمریست در زیر غبار

می روم چون گردباد از بهر جستجوی خویش

سیدا از خانه نتوانم قدم بیرون نهاد

بندها دارم به پا از کنده زانوی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۵اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش
  2. شمارهٔ ۳۴۶با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باش
  3. شمارهٔ ۳۴۷گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویش
  4. شمارهٔ ۳۴۸نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص
  5. شمارهٔ ۳۴۹با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
  6. شمارهٔ ۳۵۰تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط
  7. شمارهٔ ۳۵۱می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع
  8. شمارهٔ ۳۵۲مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.