پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویش

بیستون را بر کنم چون گردباد از جای خویش

سینه را از داغهای دل چراغان کرده ام

دسته گل بسته ام از لاله صحرای خویش

اضطرابم در بیابان ها بود موج سراب

می روم بهر تماشا بر لب دریای خویش

تا نسازد آرزو تکلیف بر هر در مرا

بندها از کنده زانو نهم بر پای خویش

شمع بزم آرامی و پروانه در جان باختن

مردم از اندیشه معشوق بی پروای خویش

در قبای کهنه همچون سرو عمر من گذشت

روزگاری شد خجالت دارم از اعضای خویش

تیشه بر کف سیدا گر رو نهم بر بیستون

بهر استقبال خیزد بیستون از جای خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
  2. شمارهٔ ۳۵۰تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط
  3. شمارهٔ ۳۵۱می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع
  4. شمارهٔ ۳۵۲مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
  5. شمارهٔ ۳۵۳صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیف
  6. شمارهٔ ۳۵۴حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف
  7. شمارهٔ ۳۵۵روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف
  8. شمارهٔ ۳۵۶در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگ
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.