پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۶

با اهل جاه ناخن زاغ و پلنگ باش

در کام شیر اره پشت نهنگ باش

در مجلسی که نیست مروت درو مرو

در شیشه یی که نیست در او باده سنگ باش

همخانگی به صورت دیوار پیشه کن

یکجا نشین مصاحب ناموس و ننگ باش

خواهی که پا نهی بسر اهل روزگار

در باغ دهر چون گل رعنا و رنگ باش

محتاج دستگیریی کس چون کمان مباش

بیرون اگر ز خانه برایی خدنگ باش

از صحبت گرفته جبینان حذر نمای

آنجا که نیست وسعت مشرب به تنگ باش

بر پشت و روی آئینه ای سیدا ببین

گاهی به خویش صلح کن و گه به جنگ باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۸نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص
  2. شمارهٔ ۳۴۹با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
  3. شمارهٔ ۳۵۰تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط
  4. شمارهٔ ۳۵۱می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع
  5. شمارهٔ ۳۵۲مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
  6. شمارهٔ ۳۵۳صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیف
  7. شمارهٔ ۳۵۴حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف
  8. شمارهٔ ۳۵۵روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.