پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

اگر بردارد از رخ پرده خورشید جهانتابش

شود سنگ فلاخن کهکشان را چرخ مهتابش

ز فعل خویش ظالم وقت بیماری کند توبه

به هوش باز آید و دیوانه را افسون کند خوابش

صدف را به که بگشاید دکان در عالم دیگر

در این بازار ارزانست گوهرهای نایابش

ز دوران زمین و قصه قارون چه می پرسی

محیط است این و افتادست کشتی ها به گردابش

نشد از ناخدا بر ساغرم کیفیتی حاصل

حبابم کرده ام بسیار سیر عالم آبش

ز بی آرامی خورشید گردون شکوه ها دارد

دل این شیشه را در اضطراب افگنده سیمابش

کف دست کریمان سحر گوهر گفته اند اما

نمی گردد گلوی تشنه سیراب از آتش

نصیحت کارگر هرگز نیاید نفس غافل را

نسازد هیچ کس بدمست را بیدار از خوابش

نآساید بر آسایش فرزند خود مادر

شبان می پرورد این بره را از بهر قصابش

به بزم اهل وحدت ره نباشد خودپرستان را

برو ای زاهد از خلوتم کج نیست محرابش

ز دست نفس گردنکش دلم شد مایل کعبه

نباید بود در شهری که ظالم باشد اربابش

مجو ای سیدا آسودگی از گلشن عالم

که دایم بوی خون می آید از دنیا و اسبابش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷گر کشم از سینه خود آه گردون سای خویش
  2. شمارهٔ ۳۴۸نو خط من می کند بر چرخ مینا فام رقص
  3. شمارهٔ ۳۴۹با پریشان روزگاران یار دارد اختلاط
  4. شمارهٔ ۳۵۰تفسیر سازد حسن را رویی که دارد خال و خط
  5. شمارهٔ ۳۵۱می زند عشق تو هر شب شعله در جانم چو شمع
  6. شمارهٔ ۳۵۲مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ
  7. شمارهٔ ۳۵۳صرف شد عمر من ای یار غلط کردم حیف
  8. شمارهٔ ۳۵۴حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.