پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

مه بود در کلبه ام چون در ته دامن چراغ

خانه من ز آتش گل می کند روشن چراغ

جوهر شمشیر او را کرد خون من علم

می رساند تیغ بر خورشید از روغن چراغ

پشت بام خانه اش سیلی زند مهتاب را

هر که چون فانوس دارد زیر پیراهن چراغ

تیره روزان می کنند از آه روشن خانه را

در بغل دارد بنفشه از گل سوسن چراغ

هر که دارد بر جگر چون لاله داغ آتشین

می تواند کرد روشن با لب دامن چراغ

آشنایی راست گیرد دست در افتادگی

رشته را نبود به غیر از دیده سوزن چراغ

لاله روشن می کند خاک شهیدان تو را

بر مزار کشتگان باشد سر بی تن چراغ

کی توان در پرده پنهان کرد حسن شوخ را

در اگر بندند بیرون گردد از روزن چراغ

سیدا از بس که با پروانه دارم الفتی

در نمی گیرد به هر غمخانه یی بی من چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴حسنش آخر از هجوم خط تلف شد حیف حیف
  2. شمارهٔ ۳۵۵روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف
  3. شمارهٔ ۳۵۶در صدف چون قطره افتد گردد او را دل ز سنگ
  4. شمارهٔ ۳۵۷دارم ز دست داغ دل سامانیان در بغل
  5. شمارهٔ ۳۵۸شهر و صحرا درگرفت از آتش رخسار گل
  6. شمارهٔ ۳۵۹افلاک را گداخت دل صبر پیشه ام
  7. شمارهٔ ۳۶۰پادشاها با تو جان دردمند آورده ام
  8. شمارهٔ ۳۶۱بر خاک ریخت جام شرابی که داشتم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.