پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

بر خاک ریخت جام شرابی که داشتم

پرواز کرد مرغ کبابی که داشتم

شوخی نیافتم که کنم صرف عمر خویش

در شیشه بو گرفت گلابی که داشتم

شستم زیار نو خط خود دست آرزو

انداختم در آب کتابی که داشتم

اشکم چو سنگ در گلوی شیشه شد گره

از جوش ماند چشمه آبی که داشتم

چون نبض مستقیم ز پرواز مانده ام

گردید معتدل تب و تابی که داشتم

انداختم ز سینه برون داغ عشق را

کردم وداع خانه خرابی که داشتم

ای سیدا فراغت خاطر نمود روی

آمد به جای بالش خوابی که داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳روی دلی ز مردم عالی نیافتم
  2. شمارهٔ ۳۶۴قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم
  3. شمارهٔ ۳۶۵موج جوهر شوم از تیغ زبانت گردم
  4. شمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
  5. شمارهٔ ۳۶۷بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
  6. شمارهٔ ۳۶۸نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم
  7. شمارهٔ ۳۶۹لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم
  8. شمارهٔ ۳۷۰بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.