پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

قبای خود چو گل امروز پاره پاره کنم

ز چاک سینه خیال تو را نظاره کنم

خروش ناله من از زمین برد آرام

شبی که ارزوی خواب گاهواره کنم

ز بس که نیست در ایام صحبت گرمی

روم چو آتش و منزل به سنگ خاره کنم

طبیب نبض دل را در اضطراب انداخت

کجا روم بکه گویم دگر چه چاره کنم

شبی به خواب من آن تندخو نمی آید

دمید صبح جز تا کی استخاره کنم

حساب روز قیامت به خود کنم آسان

گناه خویش من اینجا اگر شماره کنم

به خانه ماه من ای سیدا نمی آید

سفید اگر برهش چشم چون ستاره کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶خم گشت قد و با لب نانی نرسیدیم
  2. شمارهٔ ۳۶۷بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام
  3. شمارهٔ ۳۶۸نفس عمریست می پیچد مرا در سینه می ترسم
  4. شمارهٔ ۳۶۹لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم
  5. شمارهٔ ۳۷۰بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
  6. شمارهٔ ۳۷۱می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
  7. شمارهٔ ۳۷۲صبا آورد دوش از میر عالی نامه‌ای سویم
  8. شمارهٔ ۳۷۳ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.