پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۷

بی تو امشب بوی خون می آید از کاشانه ام

سنگ می بارد از دیوار و در بر خانه ام

از درون شیشه من تا سحر می رفت خون

بی لبت می ریخت می از جبهه پیمانه ام

در چراغ خانه ام می کرد روغن کار آب

باد صرصر بود لرزان از پر پروانه ام

آتشی در خرمن بنیاد من افتاده بود

برق همچون خوشه چین می گشت گرد دانه ام

پیکرم چون موی آتشدیده پیچ و تاب داشت

زلف بی تابی جدا می کرد دست از شانه ام

شمع از بی طاقتی می جست از جا چون سپند

آب می گردید و می شد کوه اگر همخانه ام

سیدا از خانه ام تا آن پری رو رفته است

بعد از این در کوچه و بازارها دیوانه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۹لب گشایی به تکلم ز کلامت گردم
  2. شمارهٔ ۳۷۰بنده مرحمت چشم سیاهت گردم
  3. شمارهٔ ۳۷۱می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
  4. شمارهٔ ۳۷۲صبا آورد دوش از میر عالی نامه‌ای سویم
  5. شمارهٔ ۳۷۳ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
  6. شمارهٔ ۳۷۴روی دلی از آن بت سرکش نیافتم
  7. شمارهٔ ۳۷۵اشکیم تازه شور ز زمزم کشیده ایم
  8. شمارهٔ ۳۷۶یار سرکش را به زور ناله همدم کرده ایم
همه‌ی غزلیات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.